تبليغاتX
هیپنوتیزم - کرامات چند صوفی

هیپنوتیزم

آموزش خود هپنوتیزم، فرافکنی روح ،وسفر روح،چار،گفتگو با جن گیر ،تله پاتی،انواع طلسمها

کرامات چند صوفی

 معجزات یا کرامات چند صوفی .......... از کتاب تذکرهاولیاء شیخ عطار در اغاز کتاب تذکره اولیاء چندسطر در باره سخن مشایخ می نویسد که خواندنی است چون از قران و احادیث گذشتی سخنی بالای سخن مشایخ طریقت نیست که سخن ایشان نتیجه کار و حالست نه ثمره حفظ و قالست و از عیانست نه از بیان است واز اسرار است نه تکرار است واز علم لدنی است نه از علم کسبی است واز جوشیدن است نه از کو شیدن حبیب عجمی : روزی زنی پسرگمشده اش رااز حبیب خواست گفت برودر خانه است وقتی زن به خانه برگشت پسرش را که یکسال گمشده بود در خانه دید پسر گفت من هم اکنون در کرمان بودم بادی بیامدو من بدینجا اورد . ابراهیم ادهم روزی ازابراهیم پرسیدند نشان و علامت مردی که به کمال رسیده باشدچیست؟جواب داد و گفت چنین است که اگر به کوه بگوید برو کوه شروع به رفتن کند در همان لحظه نا گهان کوه شروع به حرکت کرد ابراهیم گفت به کوه با تو نبودم مثال زدم . میگویند شبی منصور حلاج با هفتاد نفر از مریدان خود بکوه و دیر بیت المقدس رفت قند یلها را برای روشن کردن اماده کردن منصور با انگشت سبابه اشاره به قندیلها کرد نوری از انگشتان بیرون امد و چهارصد قندیل با اشاره انگشت روشن شد. ریاضت کشیدن منصور حلاج . منصور حلاج مدت یک سال درمسجد مکه زیر افتاب سوزان و باران بدون تکلم با احدی می نشست و خوراک ویلقمه نانی و کوزه ابی که مریدان وی براش می اوردن منصور حلاج معتقد بود که با ریاضت کشیدن و تربیت نفس انسان بجای می رسد که تبدیل به سازنده جهان میشود و فقط خدا را می بیند شاعر می فرماید    رسد ادمی بجای که به جز خدا نبیند         بنگرکه تا چه حد است مکان ادمیت              از خودیبگذر که تا یابی خدا           فانی حق شو که تا یابی بقا          نوشته شده توسط عباس ف در تاریخ 2/9/83
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 22:17  توسط حیدر   |